من هنوز اعتقادم بر اینه که سال نود و چاهار توی ارایشگاه که رفتیم موهامو کوتاه کنیم وقتی دیدیم یارو اصل کاریه نیست موهای عزیز تر از جانم رو دادم دست یکی که چایی میاره ینی مطمئنم وظیفش بیشتر ازین نبود چون موهای منو به معنای واقعی رید توش خودشم همش میگفت اون خانومه فلانی الان نیستش و حیف این موهای به این پرپشتی و بلندی و خوشگلی نیست میخوای بگیری کوتاهش کنی اخه چرا و اینحرفا منم با یه لبخند فیکی بهش مبفهموندم که به تو هیچ ربطی نداره تو فقط کاری که وظیفته رو انجام بده که البته قطع به یقین این وظیفه ی تو نبود چون اصلا بلد نبودی چجوری کوتاش کنی که انقدر مزخرف